سفرنامه 2
سلام به فنجولای مامان این دومین سفرفسقل های مامان توسال 93 است
القصه که بعدازجشن دندونی پارسا جونی یهویی بابایی طی یه سورپرایز واقعا غافل گیرکننده گفت که قراره خونواده چهارنفری ما رو به یه مسافرت چندروزه ببره

حالا بماند که بنده به خاطر دندون های پارسا که یه کم وضعیت مزاجی شو به هم زده بود مخالف بودم وبه زورراضی شدم به شرط اینکه یه سفربه شهرهای سردسیربکنیم ولی تاشنیدم که بابایی مرکز رفاهی فرهنگیان رو توانزلی رزرو کرده سکته هه رو زدم که ای داد بچه ام توهوای شرجی چه جوری دوووم بیاره انکارازمنو اصرارازبابایی وباهزارنذرونیاز که خداخودش مواظب نی نی مون هست وبسپر به دست خدا ووووووچی وچی بالاخره بساط مسافرت رو جورکردیم وتاریخ 9 خرداد یعنی یه روز مونده به یازده ماهگی فندوق کوچولوراهی شدیم ![]()
![]()
به طرف بندرانزلی اخ که عاشق این شهرشدیم خداروشکرکه نی نی های گل من مریض نشدن درسته هوای انزلی نسبت به شهرما خیلی گرم بود ولی به یاری خدا آب وهواهم باما راه اومد خیلی خیلی خوش گذشت آرزوی همچین سفری رو واسه همه دوستای گلم دارم
خداییش تاحالا شمال اینقدرنچسبیده بود ونینی ما کلی کیف کرد



سفرنامه 2 
