پوریاپوریا، تا این لحظه: 19 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره
پارساپارسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

پوریا و پارسا

خرید بادوتاوروجک

خرید هم که رفته بودیم دست ازشیطنت برنمیداشتی      ای بلا داداشی طفلکی نمیتونست شمارونگه داره  واسه همین فقط تصمیم گرفتیم وسایل مدرسه دادشی روبخریم والسلام  ...
5 مهر 1393

شهربازی

یه روزهم بابایی طی یه حرکت غافلگیرکننده تصمیم گرفت پسرای گلموببره شهربازی                ببین مامانی منم یادگرفتم بازی کنم  الهی بمیرم فکرکنم میترسیدی ازش   قربونت برم که هرجا دادشی میرفت شماهم میرفتی  ولی آخرش میترسیدی       ...
5 مهر 1393

کوه سنگی

یه روز قبل از ظهر به خاطرفرار از شلوغی مشهد رفتیم کوه سنگی جای همه دوستان خالی      اولش که پارسا جون ما خواب تشریف داشت اونم چه خوابی ازاون خوابهایی که دیگه خیال بیدارشدن نداره        تازه وقتی بیدارشدی کلافه بودی وانگارکسرخواب داشتی ولی تا شهربازی رو دیدی مثل فرفره شدی اخ جون بازی      باکفشاتم مشکل داشتی همش میخواستی ازپات درآری داداشی هم که خیال دست برداشتن نداشت    مرحله اخرهم دیزی سنگی غذای م...
5 مهر 1393

مشهد

یاامام رضااگه بگم زیارتت رو نصیب فرشته هام کردی دروغ نیس چون ماکه لیاقت کنیزیت رو هم نداریم هم رکاب فرشته هاشدیم تا عرض ارادت کنیم    از برکت دعای تو باران گرفته است یک شهر مرده با نفست جان گرفته است بوی بهشت گمشده در توس می وزد یا نه! هوای توست که جریان گرفته است ..         پسرگلم موفق به زیارت ضریح شد باکمک بابایی وآقاجون                  ولی فسقل خان ما ازبس طرف خانوما شلوغ بود همش حوصله اش سرمیرفت زیارت قبول پ...
5 مهر 1393

سفرنامه سوم

بله روز بیست و دوم شهریور ماه روز موعود فرارسید فسقل خان ما قراره واسه باراول برن مشهد بشن مش پارسا اولش قرار شد با هواپیما بریم ولی ازاونجایی که آقاجوون وعزیزجونم بامامیومدن ووازاونجایی هم که ازهواپیمامیترسن قراربراین شد که با قطارعازم بشیم که کیفشم بیشتره  روزاول که نزدیک ظهر سوار قطار شدیم ازهمون ابتدا فسقلی ما خوابش برد سه ساعت تموم تا چشماشوبازمیکرد فکرمیکرد رو پاهای منه زود پلکاش آویزون میشد ودوباره میخوابید   داداشی هم فرصت رو غنیمت میشمرد وازسرو کول ما بالا میرفت   بعدازیه دل سیر خوابیدن بلند شدی رفتی بالای منبر وشروع کردی به آوازخ...
5 مهر 1393

یاامام غریب

بس که دلتنگم اگرگریه کنم میگویند قطره ایی قصدنشان دادن دریا دارد   تنهاجایی که همهمه وشلوغیش آرامش بخشه  حرم توست      السلام علیک یاسلطان عشق بالاخره بعدازسه سال آقا مارو طلبید قربون غربتش قربون تنهایی هاش یکی نیس بگه اخه آقا اون زمون که غریب و بی کس بودی این مومن هاکه موقع اذون  همدیگه رو هول میدن تا کنارت نمازبخونن کجابودن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
5 مهر 1393

پست فراموش شده

درود به دوستای عزیزم  ببخشد یه مدتی نبودم  ممنون که با نظراتتون بهم لطف داشتید  متاسفانه این روزها اینقدر سرمون شلوغه که اصلا فرصت نمیکنم وبلاگ فرشته هامو به روز کنم مشغول آمادگی واسه اسباب کشی ومسافرت و وسایل مدرسه پوریاجونم ودرضمن درگیر دندونای فسقل خان شدیم  اواخر شهریور ماه بود که تصمیم گرفتیم بریم مسافرت البته قبل ازاون متوجه شدم دندون ششم پارسا که چندوقتی بود که یه ریزه نوکش زده بود بیرون به طور کامل الان مشخص شده دردشم کمترشده البته ماکه توفلسفه دندونای پارسا  موندیم که چرااینقدرنامرتب درمیان به هرکی هم گفتیم سردرنیاورد دندون ششم بازم ازبالا دراومده ازپایین فقط دوتا دندون داره&nb...
5 مهر 1393

14 ماهگی عسل مامان

بالاخره اومدم  م  م م م م م م به همه دوستای گلم سلام من با یه عالمه تاخیر بالاخره اگه خدابخواد امروز میخوام وبلاگ نی نی خوشگلامو آپ کنم از دست پسرای ابا زلزله من که اصلا نمیذارن یه دقیقه بشینم چه برسه به این که کامپیوتر روشن کنم ومطلب بنویسم ............. واسه  پارسا جونم بگم که اولا  ماهگیت مبارک عزیزمامان دوما عزیزم میبخشی که دیر به دیر میام میخوام بدونی که مامانی یه کم گرفتارشده البته که علت گرفتاریمو توپست های بعدی مینویسم  یاد پارسال که میفتم خیلی چیزا تو ذهنم تداعی میشن...هم سختی و هم شیرینی...از واکسن و دل درد و بی خوابی ه...
14 شهريور 1393

پسرخاله فسقلی ما

دیروز جشن پسرخاله فسقلی ما بود منو فرشته هام توجشن ایلیاخوشگله شرکت کردیم امیدوارم خاله صدساله شی عزیزم امیدوارم همیشه سالم وشاد باشی کلوچه خاله وقدر زحمات مامانی رو بدونی که واقعا واسه جشنت عزیزم سنگ تموم گذاشته بود  مامانی ممنون ازطرف ایلیا چقدرماشالله روز به روز تپلی میشی قربونت برم عشق های مامان توجشن ایلیا خوشگله                      ...
24 مرداد 1393