پوریاپوریا، تا این لحظه: 19 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
پارساپارسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

پوریا و پارسا

مشهد

یاامام رضااگه بگم زیارتت رو نصیب فرشته هام کردی دروغ نیس چون ماکه لیاقت کنیزیت رو هم نداریم هم رکاب فرشته هاشدیم تا عرض ارادت کنیم    از برکت دعای تو باران گرفته است یک شهر مرده با نفست جان گرفته است بوی بهشت گمشده در توس می وزد یا نه! هوای توست که جریان گرفته است ..         پسرگلم موفق به زیارت ضریح شد باکمک بابایی وآقاجون                  ولی فسقل خان ما ازبس طرف خانوما شلوغ بود همش حوصله اش سرمیرفت زیارت قبول پ...
5 مهر 1393

سفرنامه سوم

بله روز بیست و دوم شهریور ماه روز موعود فرارسید فسقل خان ما قراره واسه باراول برن مشهد بشن مش پارسا اولش قرار شد با هواپیما بریم ولی ازاونجایی که آقاجوون وعزیزجونم بامامیومدن ووازاونجایی هم که ازهواپیمامیترسن قراربراین شد که با قطارعازم بشیم که کیفشم بیشتره  روزاول که نزدیک ظهر سوار قطار شدیم ازهمون ابتدا فسقلی ما خوابش برد سه ساعت تموم تا چشماشوبازمیکرد فکرمیکرد رو پاهای منه زود پلکاش آویزون میشد ودوباره میخوابید   داداشی هم فرصت رو غنیمت میشمرد وازسرو کول ما بالا میرفت   بعدازیه دل سیر خوابیدن بلند شدی رفتی بالای منبر وشروع کردی به آوازخ...
5 مهر 1393

یاامام غریب

بس که دلتنگم اگرگریه کنم میگویند قطره ایی قصدنشان دادن دریا دارد   تنهاجایی که همهمه وشلوغیش آرامش بخشه  حرم توست      السلام علیک یاسلطان عشق بالاخره بعدازسه سال آقا مارو طلبید قربون غربتش قربون تنهایی هاش یکی نیس بگه اخه آقا اون زمون که غریب و بی کس بودی این مومن هاکه موقع اذون  همدیگه رو هول میدن تا کنارت نمازبخونن کجابودن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
5 مهر 1393

پست فراموش شده

درود به دوستای عزیزم  ببخشد یه مدتی نبودم  ممنون که با نظراتتون بهم لطف داشتید  متاسفانه این روزها اینقدر سرمون شلوغه که اصلا فرصت نمیکنم وبلاگ فرشته هامو به روز کنم مشغول آمادگی واسه اسباب کشی ومسافرت و وسایل مدرسه پوریاجونم ودرضمن درگیر دندونای فسقل خان شدیم  اواخر شهریور ماه بود که تصمیم گرفتیم بریم مسافرت البته قبل ازاون متوجه شدم دندون ششم پارسا که چندوقتی بود که یه ریزه نوکش زده بود بیرون به طور کامل الان مشخص شده دردشم کمترشده البته ماکه توفلسفه دندونای پارسا  موندیم که چرااینقدرنامرتب درمیان به هرکی هم گفتیم سردرنیاورد دندون ششم بازم ازبالا دراومده ازپایین فقط دوتا دندون داره&nb...
5 مهر 1393

14 ماهگی عسل مامان

بالاخره اومدم  م  م م م م م م به همه دوستای گلم سلام من با یه عالمه تاخیر بالاخره اگه خدابخواد امروز میخوام وبلاگ نی نی خوشگلامو آپ کنم از دست پسرای ابا زلزله من که اصلا نمیذارن یه دقیقه بشینم چه برسه به این که کامپیوتر روشن کنم ومطلب بنویسم ............. واسه  پارسا جونم بگم که اولا  ماهگیت مبارک عزیزمامان دوما عزیزم میبخشی که دیر به دیر میام میخوام بدونی که مامانی یه کم گرفتارشده البته که علت گرفتاریمو توپست های بعدی مینویسم  یاد پارسال که میفتم خیلی چیزا تو ذهنم تداعی میشن...هم سختی و هم شیرینی...از واکسن و دل درد و بی خوابی ه...
14 شهريور 1393

پسرخاله فسقلی ما

دیروز جشن پسرخاله فسقلی ما بود منو فرشته هام توجشن ایلیاخوشگله شرکت کردیم امیدوارم خاله صدساله شی عزیزم امیدوارم همیشه سالم وشاد باشی کلوچه خاله وقدر زحمات مامانی رو بدونی که واقعا واسه جشنت عزیزم سنگ تموم گذاشته بود  مامانی ممنون ازطرف ایلیا چقدرماشالله روز به روز تپلی میشی قربونت برم عشق های مامان توجشن ایلیا خوشگله                      ...
24 مرداد 1393

یادش بخیر

همیشه ازبچگی دوست داشتم زندگیم یه قصه باشه  شبیه همون قصه هایی که مامان برامون میخوند ساده  قشنگ  رویایی و به زیبایی یه معجزه  خیلی سال  ازاون شب ها میگذره  امامن هنوز توباورم زندگی رو یه معجزه میدونم یه اتفاق خوب  یه شروع نو یه پایان قشنگ  ولذت بردن ازهمه زمان هایی که داره به سرعت میگذره بله به سرعت  ومن ایمان دارم که روزی معجزه زندگی هرکس توی یه لحظه خاص صورت میگیره  عزیزم تو چهارمین معجزه زندگی من هستی   چهارمین بله   اولین آشنایی من با مهربان ترین مرد دنیا  دوم...
9 مرداد 1393

سیزده ماهگی کلوچه مامان

الان که مامان داره برات این پست رو مینویسه  کلوچه مامان    سال و سن داری عزیزم    یعنی به سلامتی فردا قراره بشی سیزده ماهه نفسم    عمرم جوونم  نفسم   ماهگیت مبارک ...
8 مرداد 1393

برای پوریایم

تو که گفتی: نقاش نیستی پس چرا به تو فکر می کنم، دنیایم رنگـــــــــی می شود         همین که صدایم می‌کنی همه چیز این جهان یادم می‌رود یادم می‌رود که جهان روی شانه‌ی من قرار دارد   وقتی درآغوشم میفشارمت فرزندم یادم می‌رود سر جایم بایستم پابه‌پا شوم باتو   با بچگی هایت   باخنده هایت    با ذوق کردن هایت  خوشحالم ازاین که برای خودت مردی شدی  وبه خودمیبالم   عشق جوانی ام ...
8 مرداد 1393

عید مبارک

همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم... چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه... خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم... یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟   خدایا به ما توفیق ده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یکماه ی خود را در رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم.(آمین)       این عید بزرگ مسلمین رو به همه عزیزانم وبه همسر فداکارم وبه ثمره های زندگیم وهمه دوستای وبلاگی ام تبریک میگم طاعات وعبادات قبول حق ا ینم تقدیم به همه دوستای فسقلی گلم  ازطرف پوریا پارسا دل نوشته:و چقدر سخ...
6 مرداد 1393