پوریاپوریا، تا این لحظه: 19 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
پارساپارسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

پوریا و پارسا

از طرف خاله نازی

نامه ای به فرشته پاک که خداوند درهمین روزها به ماهدیه میدهد:   عزیزم یکی ازهمین روزها به دنیا میایی دلم میخواهدبرایت دعاکنم  این روزها هرکس مرامی بیند احوالی ازمادرت میگیردوبرایت دعامیکند   امیدوارم تنی سالم وروحی بزرگ داشته باشی وبرای پدرومادرچشم به راهت فرزندی صالح باشی وباقدم های کوچکت خیروبرکت را باخودبیاوری      پیشاپیش تولدت مبارک دخترخاله خوبم نسیم جون انشالله به سلامتی نی نی توبغل کنی عزیزم ...
21 خرداد 1393

کودکانی که همسن خودنیستند

کودکان تیزهوش خواب کمتردارندوبا مهارتهای کلامی نوجوانان حرف میزنن امانمیتواننداحساسات خودرا به راحتی بیان کنندتیزهوشان ازیک سو مانندآدم بزرگ ها مسولیت می پذیرند وازسوی دیگرمانندکودکان کوچک ترازخود لجبازی وبهانه گیری دارند     حقیقت این است که گاهی اوقات با کودکی مواجهیم که ازسن وسال خود جلوتروبا استعدادتراست وهمانقدربه توجه دیگران برای شکوفا شدن حداکثراستعدادهایش نیازمنداست که یک کودک دیرآموز.     این دسته ازکودکان معمولا به تماشای برنامه های مستند وحیات وحش وحتی اخباربیشترازتماشای کارتون وبرنامه های مخصوص کودکان علاقه دارندوبه بازی با کودکان بزرگتر ویامصاحبت با بزرگسالان بیشتر ازهمسالانش علاقمندهستن...
21 خرداد 1393

بازم حیران

واتمام مسافرت با خوشگل های مامی قربونتون برم که چقدرمامانی رو دوست دارین وچقدر این چندروزه آروم بودین به امید یه دیدار ومسافرت دیگه وگردش دیگه وووووالبته که بالطف خدا ی مهربون ...
15 خرداد 1393

قلعه رودخان

مسیرآخرمون هم رفتیم شهرفومن تاهم ازکلوچه های سنتی ایش بخریم هم بریم قلعه رودخان وچون ترسیدیم بچه هاخسته شن تا اواسط رفتیم وتاآخرادامه ندادیم چون حدود یک کیلومتر مسیرپله داشت وهم دلمون به حال شوهری سوخت نمیشد که یه ساعت ونیم بچه رو ازپله بالا ببره  ...
15 خرداد 1393

به طرف انزلی

چندشبی توانزلی موندیم واقعا روزهای به یادماندنی بودن هتل مون که مشرف به ساحل بودشبهای ساحل هم جای همه دوستان خالی محشربود هتل فرهنگیان  تالاب انزلی هم رفتیم خیلی جالب بود مخصوصا قسمت حیات وحش پرندگانش واون پلیکان روسی که دل ادم کباب میشد واسش باتیرچشمش رو زده بودن نمیتونست پروازکنه همون جوری فقط نشسته بود متاسفانه عکسی ازش ندارم      خدایا دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت، نزدیک... بی خطر... بخشنده... بی منت... ...
15 خرداد 1393

ساحل گیسوم

دریا دل من یاددریا میکند گاهی ..... به فکرساحل فردامیکندگاهی... برای دورافتادن زغم هاگریه درروز وشبها میکندگاهی......... اولش رفتیم جنگل گیسوم اینجادیگه گوشه ایی ازبهشته  بعدش نوبت آب بازی بچه ها آرزوی مادر شادی وخوشبختی شما پی نوشت:وقتی که زندگی برات خیلی سخت شد، یادت باشه که دریای آروم، ناخدای قهرمان نمی‌سازه   ...
15 خرداد 1393

به طرف حیران

خلاصه مسافرت چندروزه ما درتاریخ 9خردادجمعه ساعت 7 به طرف شمال شروع شد فینقیلی ها خواب بودن به زوربیدارشون کردیم وراهی شدیم صبحونه رو توپارک بستان آبادبودیم  بعدازصبحونه هم به طرف جاده حیران رفتیم ناهار رو هم اونجابودیم فندق کوچولوهم تا می نشستیم توماشین خوابش میبرد ای خوش خواب   حالا بریم سراغ عکس ها   ...
15 خرداد 1393

سفرنامه 2

سلام به فنجولای مامان این دومین سفرفسقل های مامان توسال 93 است القصه که بعدازجشن دندونی پارسا جونی یهویی بابایی طی یه سورپرایز واقعا غافل گیرکننده گفت که قراره خونواده چهارنفری ما رو به یه مسافرت چندروزه ببره حالا بماند که بنده به خاطر دندون های پارسا که یه کم وضعیت مزاجی شو به هم زده بود مخالف بودم وبه زورراضی شدم به شرط اینکه یه سفربه شهرهای سردسیربکنیم ولی تاشنیدم که بابایی مرکز رفاهی فرهنگیان رو توانزلی رزرو کرده سکته هه رو زدم که ای داد بچه ام توهوای شرجی چه جوری دوووم بیاره انکارازمنو اصرارازبابایی وباهزارنذرونیاز که خداخودش مواظب نی نی مون هست وبسپر به دست خدا ووووووچی وچی بالاخره بساط مسافرت رو جورکردیم وتاری...
15 خرداد 1393

باتاخیر

فندق مامان 5روز پیش ماهه شد عزیز مامانی چون مسافرت بودیم ودسترسی به نت بود این پست شما یه کم تاخیر داشت تا از سفربیاییم وجمع وجورکردن وسایل و استراحت یه کم دیرشد عزیزم خوب پیش میاددیگه   فندق جووونم ازامروز 26 روزمونده تا تولدت عزیزم ولی چون روز زمینی شدنت میافته 3 رمضان تولدتویه جندروز باید بکشیم جلو امیدوارم همیشه لبت خندون باشه فسقلی جونم انشالله صدوده ساله شی ویه عمرباعزت داشته باشی  ...
15 خرداد 1393

جشن دندونی پارساکوچولو

پارسا کوچولوی بی دندون حالاداره چهاردندون یه دندون مهربون  این کوچولوی شیطون یواشی نگاه میکنه دستش میره توقندون قنداروبرمیداره بااون لبای خندون میره کنارشمعدون بادوستای مهربون عکس میندازه فراوون   پسرنازمامان پارسای عزیزم شمادیگه یه عالمه بزرگ شدی ومامان وبابا درتارخ6خرداددرست روز مبعث پیامبر گرامی تصمیم گرفتن واسه فندق کوچولوشون یه جشن دندونی بگیرن اخه شماکم کم داری بزرگ میشی وچهارتا دندون فسقلی داری ماهم به مناسبت مرواریدهای کوچولوت یه جشن مختصرگرفتیم و به خاطراینکه داداشی رنجیده نشه عزیزم مجبورشدیم مختصربرگزارک...
7 خرداد 1393