پوریاپوریا، تا این لحظه: 19 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
پارساپارسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

پوریا و پارسا

مروارید!!!!!!!!!!!!!!!!

پسرم داره دندون در میاره!!!!!!!!!! سلام سلام صد تا سلام             من اومدم با دندونام می خوام نشونتون بدم                 صاحب مروارید شدم یواش یواش و بی صدا                  شدم جزو کباب خورا الهی فدات شم واسه همین بود که مامانی چندروزبود همش سردردداشتی وگریه میکردی نگومیخواستی بشی جزوکباب خورها    بزن دست قشنگه روووووووو...
2 خرداد 1393

این روزهای ما

 سه چیز وجود دارد که یک کودک میتواند به فردی بزرگسال بیاموزد:  شاد بودن،بدون احتیاج به دلیل  همیشه مشغول انجام کاری بودن  و اینکه بدانی چطور چیزی را که میخواهی،با تمام وجودت درخواست کنی.   پارسا جونم الان که مامانی این پست رو واست مینویسم شما 10ماه و23 روز سن داری یه بلایی شدی که نگو هرروز یه رفتارجدیدازت میبینیم در عین حال که خیلی باهوش وزبل تشریف داری شیطونی هاتم یواشکیه    ولی متانت رو عزیزم ازدست نمیدی خیلی آروم وسربه زیرهستی کمافی سابق همه فامیل حسرت نی نی مثل شمارودارن آروم یه گوشه بازی میکنی وقتی هم که خسته میشی وسط باز...
2 خرداد 1393

برای عشقم

. همسر خوبم  به ذهنم سپرده ام که غیر از تو به کسی فکر نکنم، به چشمانم یاد داده ام که جز تو نبیند و در روز پدر هدیه ام برای تو قلبی است که تا ابد می تپد.   همسر عزیزم یک شاخه گل ، یک دنیا مهربانی ، به تو که هم گلی و هم مهربانی . روز پدر مبارک   تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی و... بسیار سخت است . وقـتـی کـه خـدا شهـی چــو حـیـدر دارد حـــق دارد اگــر کــعـبـــه تـــرک بــــردارد بـــا ایــنــکـه صــفــای کـعــبــه بــالاسـت ولـــی... ایـــوان نـجـف صفـای دیـگر دارد ...
23 ارديبهشت 1393

گذرزمان

برای پوریای عزیزم اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی  و اگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد ، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دستکم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، ...
20 ارديبهشت 1393

ماه کوچولوی ما

فندق مامان روزه شد   دوستت دارم اما نه به اندازه ی بارون چون یه روز بند میاد دوستت دارم اما نه به اندازه ی برف چون یه روز آب می شه دوستت دارم اما نه به اندازه ی گل چون یه روز پژمرده می شه دوستت دارم به اندازه ی یه دنیا چون هیچ وقت تموم نمی شه   گنجشک مامان  این روزها خیلی بلا شدی یه دست وپایی میزنی وقتی سینه خیزی مثل اینکه داری شنامیکنی به نظرم خیال چهاردست وپارفتن نداری کم کم داری واسه پاگرفتن تلاش میکنی ازدندون هم که ماشالله خبری نیس البته لثه های نازت یه کم  التهاب دارن میدونم اذیت میشی انگشتای نازتومیبری تودهنت گاهی هم مخصوصاوقتی عصبانی میشی سرتوم...
14 ارديبهشت 1393

کوچولوهای شیطون بلای من

سلام به همه دوستای وبلاگی امیدوارم همه دوست جوونی ها مثل ما همیشه به تفریح وگردش باشن نوبتی هم که باشه نوبت داداش بزرگه اس ازدست این شازدمون یه روز تعطیل نمیشه بشیبنیم توخونه تا صبح چشم بازکنه میخوادبره گردش و باغ وماشین سواری تا شب هم نشده خیال برگشت نداریم خوبه پسرم بااین همه شیطونی وشلوغ بازی ازدرس ومدرسه وزبان غافل نیس ماشالله. پسرکم الان دیگه ترم  زبانه هم سطح پنجم ابتدایی آفرین پسرباهوشم مامان بهت افتخارمیکنه یه کم هم درمورد پارسا کوچولو جوون واستون بگه دیگه کم کم این نی نی آروم ما هم داره مثل داداشی بلا میشه اینقدرکه عاشق تفریحه موقع رسیدن خونه سیل اشکهاش جاری میشه به شدت بغلی شده وتا ازکنارش ردمیشی شروع میک...
6 ارديبهشت 1393

شکرت خدا

نمیدونم چرا وقتی حس میکنم توی ذهنم درک کردم چیزی رو برای روی کاغذ آوردنش واژه هارو کم میبینم انگار واژه ها کمند و من درمانده برای بیان اینروزا چیزایی رو میبینم  و درک میکنم که گاهی اشک شوق به دیده مینشانم وگاهی با حس نو شدن  لبخند به زندگی می بازم بیتفاوت شدن و فکر نکردن به آنچه آزارت میدهد یکی از راههایی هستش که  میتونی لحظه یی آرامش به خود هدیه کنی نوید روزای خوب رو دادن قشنگه ولی ایمان به روزای خوب داشتن قشنگتره ته ته دلم  ایمان دارم روزای خوبی پیش و رو دارم روزایی که فرصت فکر کردن به حالا رو ازم میگیره ...
1 ارديبهشت 1393

روزت مبارک مامان عزیزم

 نیمه شب طی شد به هنگام سحر   یاد او آمد دوباره در سرم  نغمه ی لالاییِ شیرین او خاطرات و یاد عشقِ مادر م عطر مادر پر شده در خانه ام مهد غمها آن رفیق بی کلک او که وصف عشقِ بی آلایشش میرود از خانه تا اوج فلک با غم و با غصه ها هم بسترم از همان روزی که مادر پرکشید کوه غمها شد هم آغوش دلم قلب من مینای ماتم را چشید میخواهم با اشکهایم گلی بپرورم به رنگ خون دل و به قامت هزاران دریغ و آه و در روز تولدت بر مزارت گذارم  در این روز آهم را بنگر و دریغم را شاهد باش ، هنوز باور ندارم که تو رفته ای ؛ هنوز دست احساس تو را حس م...
1 ارديبهشت 1393

مطلب جامونده

از عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار میروند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز نو روز و جشن شگوفه ها را بر گذار می نمایند  جشن فـــرخنده فـــرودیـن است  روز بازار گـــل و نسرین است   سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه میبخشند به آن محراب پاکش برایت آرزو دارم : خوب بودن ، خوب دیدن ، خوب ماندن را   واما پسرگلم باید مامانی فراموش کارروببخشی بااین مسافرت ناگهانی وبعدش جمع وجورکردن وسایل مسافرت وبعدش به دست آوردن دل فامیل هایی که ازب...
19 فروردين 1393

اولین بهارشکوفه زندگیم

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،  شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک  آسمان آبی و ابر سپید،  برگهای سبز بید،  عطر نرگس ، رقص باد،  نغمة شوق پرستوهای شاد،  خلوت گرم کبوترهای مست ...  نرم نرمک می‌رسد اینک بهار  خوش به حال روزگار!  خوش به حال چشمه‌ها و دشتها،  خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها،  خوش به حال غنچه‌های نیمه باز،  خوش به حال دختر میخک ـ که می‌خندد به ناز ـ ،  خوش به حال جام لبریز از شراب،  خوش به حال آفتاب.  ای دل من، گرچه ـ در این روزگار ـ  جامة رنگین نمی‌پوشی به کام،  بادة رنگ...
17 فروردين 1393