برای مادرم
مادرم گاهی دلم میخواهدبرایت بنویسم از دلتنگی هایم ازتنهایی هایم از کمبودی که با نبود توحس میکنم ازحسرتی که با دیدن مادر هم سن وسالهایم میخورم وهمیشه به خداگلایه دارم که چرا من ......اماغافل ازاین که حتی اگرهزاران ورق کاغذ هم برایت بنویسم تنها کلمه ای که درآخرنوشته هایم ازقلم نخواهدافتاد این است : افسوس وصدافسوس.. دلتنگی هایم هیچ درمانی ندارد بغض های شبانگاهی گریه های یواشکی خنده های الکی حتی درآغوش کشیدن جایی که تودرآن خفته ای بد تنها مانده ام سهم من ازاین تنهایی همان عهدیست که بسته ام باتو دلم برایت تنگ است مادرده سال گذشت که تورفتی ومن فقط میتوانم گل بیاو...
نویسنده :
نازی
13:28











