پوریاپوریا، تا این لحظه: 19 سال و 4 ماه و 7 روز سن داره
پارساپارسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

پوریا و پارسا

عشق های من

روزهای زندگی ام گرم میگذرد باشما به گرمای لحظه هایی که درآغوش ام جای دارین  باشماگرم هستم وساعت عشقم تمام لحظه های زندگی ام است وثانیه هایی که پراست از عطر وبوی عشق من به شما می دانم همیشه همین گونه که هستین باقی خواهید ماند             مثل یک گل                     به پاکی چشمهایتان                             به وسعت دنیای کودکی تان                      &nbs...
5 آذر 1393

قایقی خواهم ساخت

"قایقی خواهم ساخت... " تو چه گفتی سهراب؟ با کدوم عمر دراز؟ نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت پس بگو ای سهراب ... شعر نو خواهم ساخت بیخیال قایق .... یا که میگفتی .... "تا شقایق هست زندگی باید کرد... " "" این سخن یعنی چه؟ با شقایق باشی.... زندگی خواهی کرد؟ سهراب  این شعرو سخن یک خیال پوچ است پس اگر میگفتی ... تا شقایق هست، حسرتی باید خورد جمله زیباتر میشد تو ببخشم سهراب ... که اگر در شعر...
5 آذر 1393

برای پوریای نازم

عشق آن نیست که یک دل به صد یاردهی  عشق آن است که صد دل به یک یاردهی     متن احساسی وتیکه دار من به پسرم  من کاکتوس نیستم من یه پسرم  من کاکتوس نیستم من یه پسرم با احساسات پاک و بی ریا  من کاکتوس نیستم من یه پسرم یه پسر که گاهی واقعا نیازداره تو بغلش کنی  من یه پسرم نیازدارم باورم کنی قبولم کنی  من یه پسرم توی این نامردی ها تو لااقل مردی رو برم ثابت کنی من یه پسرم من اموال شخصیت نیستم و بلکه پاره تنت ام  من یه پسرم باغرور مردونگی ایم نیاز دارم تو منو تو بغلت بگیری ومحکم به خودت فشاربدی که بهم ثابت بشه فراموش نشدم&...
5 آذر 1393

تو خود عشقی

  توماه را بیشترازهمه دوست داری چون تو مثال ماهی  به زیبایی ودرخشندگی ماه  به آرامشی که درنگاه تو ولبخند توست  وحالا ماه هرشب تورابه یاد من میاآورد  ماه همیشه تابان زندگی ام  بتاب که با دیدن تابش تو  ازستاره های آسمان هم پیشی گرفتم  بتاب که تاابد آرزوی قلبی من رابرآورده کنی وبه اندازه ستاره های آسمان پروانه وار به دور ماه زندگی ام بچرخم     نمیدانم چیستی؟ آن قدرمیدانم که هرگاه واژگان به تومیرسند مبهم میشوند  به هرکجا برسم ردپایی از توست عشقم  شاید رد پا روی زم...
5 آذر 1393

طلسم شکست

پارسا جونم دلم واسه قندعسلم بگه هم  زمان با پاگرفتنت عزیزم مروارید نهم ات هم دراومده  مبارکه البته بگم بالاخره طلسم دندونهای پایینی هم شکست وشما بعدازدوتا دندون فسقلی پایین یه دندون دیگه  درآوردی     البته تواین عکس زیادواضح نیست یه کم که بزرگترشه حتما عکسش رو برات میذارم نمهمین مروارید  مبارک گلم  الته دهمی هم داره تلاش میکنه بپره بیرون درست قرینه دندون تازت فکرکنم تایکی دوروزه اونم به سلامتی درمیاری فسقلی مامان  ...
20 مهر 1393

امان ازدست پسرا

  یه دو روزی میشه تو خونمون کارتون تام وجری به صورت زنده پخش میشه  اینجا کلوچه مامان داری میدویی تا داداشی گوشی رو ازت نگیره   قربونتون برم که هرچی که ازوسایل مهم خونه باشه توسط شما کش میره پوریا جونم هم د برو که رفتی عاشق گوشی هستی توعالم خودت با بابایی صحبت میکنی  وقتی هم صدایی نیاد داد میزنی توگوشی مامانی هم اجازه صحبت با بابایی رونداره زودی میایی گوشی رو میگیری بقیه مکالمه رو با لهجه سرخپوستی خودت ادامه میدی   عاشق دلسترشدی اونم حتما باید با شیشه اش بخوری  اینجاهم مرحله پرتاب شیشه ا...
20 مهر 1393

سه تا اتفاق شیرین

سلام سلام به قندعسل مامان امروز که این پست رو میگذارم عزیزم شما سال و ماه  روزه   هستی ومصادف بوده با سه تا اتفاق شیرین عزیز مامانی      اول اینکه بابایی یه ماشین جدید گرفته ودو روزه مشغول ماشین سواری بودیم وشما و داداشی کلی با ماشین جدید کیف کردین     دوم اینکه دوروزه شما پانزده ماهه شدی  وشکرخدا هم   کسالتت برطرف شده وشدی پارسای بلای همیشگی پانزده ماهگیت رو   عزیزم با دو روز تاخیر تبریک میگم  مبارکه گلم      سوم اینکه امروز  وقتی میخواستم صبح زود موقعی...
12 مهر 1393