پوریای دورقمی
پوریای عزیزترازجانم دورقمی شدنت مبارک


اولین مسافرت پوریا(اردیبهشت87)

پوریاجونم اینجاتوده ماهه شدی ومابه خاطرجشن دورقمی شدنت به همراه خونواده بابا رفتیم زیارت امام رضا این دومین سفرمشهدته پارسال تودل مامانی هشت ماهه بودی که رفته بودیم پابوس اقا تواین سفرتوبه مامانی وبابایی ثابت کردی پسربزرگی شدی.خوش به حالت وروجک مامان امام رضاتوروطلبیده ماهم هم رکابت شدیم تواین سفرکه اولین مسافرت راه دورت بود خیلی نی نی خوبی بودی فقط یه کم عمه رواذیت کردی همش میرفتی بغلش البته من یه کم معذب میشدم خود عمه جون عاشقت بود دوس داشت فرشته کوچولوتوبغلش باشه فقط وقتی شیر میخوردی یا پوشکتوعوض میکردم می اومدی بغلم کم کم به عمه حسودیم میشداخه دلم میگرفت بغل مامان نمیموندی دلم برات تنگ میشد عادت کرده بودم عروسک نازموبه خودم بچسبونم راستی عمه یه بار توهتل مشهدتوروباخودش بردحموم اینقدردوس داشتی باعمه آب بازی کنی به زورآوردیمت بیرون



واما ماجرای آب تنی کردن پهلوون کوچولوی ماهم خودش خاطره ایی شده وقتی میرفتیم خونه باباجون مامان جون دوست داشت پوریا کوچولوروخودش ببره حموم فرشته ماهم تاآب وحموم رومیدیددیگه خیال بیرون اومدن رونداشت ازبغل مامان عارفه نمیومد بغل من خیلی جالب بود همه بچه هاموقع حموم کردن گریه میکنن نی نی ماهم موقع بیرون اومدن گریه اش میگرفت

قبل ازحموم

بعدازحموم


فدای اخمت مامانی



پوریای دورقمی
