پوریاپوریا، تا این لحظه: 19 سال و 4 ماه و 7 روز سن داره
پارساپارسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 3 روز سن داره

پوریا و پارسا

دوماهگی پازسا

بالاخره دوماه ازتولدته تاغاری مامان گذشته مامان هم کم کم داره قوای از دست رفته اش رو به دست میاره پارساکوچولو همچین تودل همه جاکرده که نگو همه فامیل دم به ساعت زنگ میزنن وهی اظهاردلتنگی میکنن که چرا نمیاریین پارسا روببینیم این وسط دلم به حال پوریای خوشگلم میسوزه بااین که بچه اس ولی مثل ادم بزرگ ها رفتارمیکنه اصلا به روی خودش نمیاره یه ذره حسادت تووجودش نیس برعکس وقتی پارسا گریه میکنه ناراحته میگه مامان پس چراتندتندبزرگ نمیشه بامن بازی کنه شش سالشه ومثل بیست ساله ها باپارسارفتارمیکنه نی نی مامان کل بعدازظهرروخوابه نی نی کوچولوی ماوقتی ازخواب بیدارمیشه وقتی داداشی پیشش باشه محاله گریه کنه فداش بش...
5 دی 1392

بازی خاص نی نی ما....

تاحالادیدی یه نی نی اینقدراروم باشه نی نی کوچولوی ما سه تابازی بیشتربلدنیس یابالوستر حرف میزنه مخصوصا وقتی روشن باشه یابادستاش بازی میکنه آخرسرهم که خسته بشه باکنترل tv                          ...
5 دی 1392

مونس مامان

  امروز پارسای عزیزم 167امین روز زندگی پراز شادیته عزیزم چندروز حال خوبی نداری پیش دکتربردیمت یه کم سرماخوردی فندق مامان ازشانس تو امسال زمستون خیلی داره دیگه بی رحمی میکنه چندساله توشهرمون همچین برفی ندیدیم سال 86 اولین زمستون داداش پوریا بود یه همچین زمستونی بود پارسای مامان دیگه اون خنده هاتو نمیبینم عزیزم ای کاش مامان جای تومریض میشد کم مونده دیگه ناشکری کنم بگم خدایا دلت اومد فرشته کوچولوی منو از سرما زمستونت حفظ نکنی ولی عزیزم این چیزی نیس که به خاطرش ناراحت باشی بیادعاکنیم واسه اون نی نی های بدحال که خداهرچه زودتر شفاشونوبده وقول بده مامان روبه خاطرسهل انگاریش ببخشی            &nb...
5 دی 1392

پوریای دورقمی

  پوریای عزیزترازجانم دورقمی شدنت مبارک اولین مسافرت پوریا(اردیبهشت87)   پوریاجونم اینجاتوده ماهه شدی ومابه خاطرجشن دورقمی شدنت به همراه خونواده بابا رفتیم زیارت امام رضا این دومین سفرمشهدته پارسال تودل مامانی هشت ماهه بودی که رفته بودیم پابوس اقا تواین سفرتوبه مامانی وبابایی ثابت کردی پسربزرگی شدی.خوش به حالت وروجک مامان امام رضاتوروطلبیده ماهم هم رکابت شدیم تواین سفرکه اولین مسافرت راه دورت بود خیلی نی نی خوبی بودی فقط یه کم عمه رواذیت کردی همش میرفتی بغلش البته من یه کم معذب میشدم خود عمه جون عاشقت بود دوس داشت فرشته کوچولوتوبغلش باشه فقط وقتی شیر میخوردی یا پوشکتوعوض میکردم می اومدی بغلم کم کم ب...
5 دی 1392

شیطنت های پوریا

  فرشته کوچولوی ما تویه سالگی یادگرفت ازپله هابالا بره البته اولش خیلی دوس داشت خودش تنهایی بره ولی میترسیدتااین که مامان مجبورشدخودش چندبارچهاردست وپابره ازپله ها تانی نی کوچولوش یادبگیره   پسرقندعسل مامن همیشه شیرین کاری میکنه چادرعمه شو سرکرده که شکل دخترا بشه الهی اگه گلم تودختربودی چقدرخوشگل میشدی  عینک مامانی روچراورداشتی عزیزم نمیگی چشمای خوشگلت ضعیف میشه ...
5 دی 1392